تبليغاتX
از ميان روشني هاي شب
"من"فرزندی از خاک اهورایی،مي آيم تا بنويسم از آن چه رنجم مي دهد....
نويسنده اي ديگر
                              

                                                                      

درود برشما:

بسيار شادمانم كه امروز اينجا آمده ام براي خوش آمد گويي به دوستي گرامي.

"بهنام .سين" از اين پس ديگر نويسنده ي تارنگار "ازميان روشني هاي شب " است .بيگمانم كه دوستان نوشته هاي اورا بيش از نوشته هاي من مي خوانند و دوست دارند.

چندسالي است بودنش و داشتنش چون برادري مهربان يكي از استوار ترين شوندهايي است كه به درگاه يزدان سپاسگزار باشم.

باشد كه باهم باشم.

فروغ ف

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط فروغ ف | 
مرمت يا تخريب؟!مسئله اينست...!

 

مرمت يا تخريب؟!

 

                    مسئله اين است...!

                             

باز هم نقطه سرخط!

باز هم اين حركت دايره وار را پيموديم و به جاي نخست رسيده ايم كه بوديم.اين بار زخمي تر و زخمه ها بيشتر...

بيگمان مي پرسي  اينگونه با بغض از چه مي گويم ،بغضي كه خيال فرياد شدن در سر ندارد و مدام برروي هم انباشته مي شد ،برروي قلب! تا اينكه شايد روزي با شكست پاياني آسوده شويم، به خاك افتيم و شايد تا كنون افتاده ايم و نقش مرده هاي متحرك رابازي مي كنيم در نمايش تراژدي اين روزها كه مي بينيم و "سكوت" پاسخ بي نواي ماست درنايمان!

 

سير تخريب آثار باستاني چندي پيش آغاز شد، ادامه يافت ، بيشتر شد، گسترش يافت و هنوز هم ادامه دارد ...

گويي سپرانداخته ،پذيرفته ايم كه بايد تنها نظاره گرباشيم و ببينيم،سخن ممنوع!دهانت راببند "دهانت را مي بويند مبادا ...!"آنچه اين روزها خبرش داغ تر است ،داغ بوده و هنوز هم داغ ترش مي سازند!، ويران شدن و پوسيدن آرامگاه نخستين منادي حقوق بشر و پادشه نيك نام تاريخ ما "كوروش" است.

آنچه اين روزها يادش بر پيكرت،دلت لرزه مي افكند ،يادآوري آبگيري سد سيوند است ،مقاومت هايمان ،سرانجام مرگ فلامينكوها ،هويدايي رطوبت ميان سنگ ها و روييدن گلسنگ از آبهاي درياچه ي سيوند كه آن سو تر است و فردا مي پوسد،فرو مي ريزد و ما همچنان خاموش،نظاره گريم!

 

اين كه مي نويسم سوگنامه نيست ،شايد هم درشالوده ي يك متن حقيقي باشد!ديروزمان را فدا مي كنيم و شوندش (:دليل) هنوز برمن هويدا نشده !

اي كاش تنها غم سيوند بود !به نام مرمت ،بر پيكرآرامگاهش زخمه مي خورد تا آسوده بخوابد!تا به او ثابت كنيم هنوز هستيم و به ظاهر بيدار بيدار!

چندي پيش آگاه شديم برآنند آرامگاه كوروش درپاسارگاد را مرمت كنند وچندي پس از آن تصاوير سخن مي گفتند كه:"مرمت؟! تيشه مي زنند...!"

اكنون داوري به پاي شما .سكوت ،اختيارتان و شكست ،جبرتان.شما بنگريد و ماهم به رسم "امروزي بودنمان" سكوت مي كنيم!

"مهر: در 26 آبان ماه خبرگزاری مهر خبر از تخریب سقف آرامگاه کوروش در جریان مرمت این بنا داد. مسئولان سازمان میراث فرهنگی و مدیر بنیاد پژوهشی پارسه در حالی این خبر را تکذیب کردند که مستندات موجود تصویری خود روایت صادقی است تا افکار عمومی در خصوص مرمت یا تخریب بودن اینگونه رفتار با میراث فرهنگی کشور به قضاوت بنشینند.

تعداد گفتگوهای انجام شده  با کارشناسان اهل فن و مرمتگران متخصص و همچنین حجم اطلاعات و اسناد موجود در خبرگزاری جملگی حاکی از این واقعیت است که لااقل نقدهای جدی می توان به شیوه ها و ابزار بکار رفته در نحوه مرمت این اثر جهانی وارد دانست و نمی توان از نقد کارشناسان برجسته کشور در این زمینه که قطعا از ریاست سازمان میراث فرهنگی در دانش مرمت کمتر نمی دانند ، بی تفاوت گذشت.

گرچه مبنای این گفتگوها درباره این موضوع شنیدن توامان حرفهای مجریان امر مرمت و منتقدان بوده و خواهد بود، اما مسئولان بنیاد پارسه هنوز در برابر سئوالات مطرح شده پاسخی قانع کننده ارائه نکرده اند و پیگیریهای خبرگزاری مهر هم در این باره بی نتیجه مانده است.

بدون شک سکوت مسوولانی که باید پاسخگو باشند ، عملکرد مثبتی از آنها به تصویر نخواهد کشید.]

 

اكنون به نوشته ام مي نگرم.مقاله ي پربغض و سخت سنگيني است!بخوانيد و به رسم "امروزي بودنتان" چون هميشه ،اين بار ،اينجا نيز سكوت كنيد!!!

  

 فروغ ف

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط فروغ ف | 
ايرانيان جشن سده بر شما فرخنده باد!

جشن سده

 

واژه سده:

بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .”

نظر ديگر اينكه سده معروف، صدمين روز زمستان از تقويم كهن است، زمستان در تقويم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.

 

زنده ياد استاد مهرداد بهار معتقد است كه واژه سده از فارسي كهن به معني پيدايش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاري مراسمي به مناسبت چهلمين روز تولد خورشيد (يلدا) دانسته و مي نويسد: … جشن سده سپري شدن چهل روز از زمستان و دقيقا در پايان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشني ديگر كه در دهم دي ماه برگزار مي شده و كمابيش مانند جشن سده بوده هم بايد توجه كنيم كه در آن نيز آتش ها مي افروختند. اگر نخستين روز زمستان را پس از شب يلدا – تولد ديگري براي خورشيد بدانيم، مي توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمين و چهلمين روز تولد، آيين كهن و زنده ايراني دانست. (در همه استان هاي كشور و سرزمين هاي ايراني نشين، دهم و چهلم كودك را جشن مي گيرند) و اين واژه “sada” (اسم مونث) كه به معني پيدايي و آشكار شدن است ، در ايران باستان sadok  و در فارسي ميانه sadag بوده و واژه عربي سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.

 

پيشينه اسطوره اي پيدايش آيين و جشن سده:

از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسي مي گويد: هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت … را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه اي زد و آتش پديدار شد. هم در كتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : “آفريدون … همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.”

برگزاري جشن سده:

الف) تا دوره ساساني: فردوسي آنرا به هوشنگ نسبت مي دهد و ابوريحان بيروني و نوروزنامه آنرا از فريدون مي دانند و همچنين رسمي شدن جشن سده به زمان اردشير بابكان منسوب گرديده است، اما در هيچكدام به شيوه برگزاري آن اشاره اي نشده است.

ب) بعد از ساسانيان: مورخان و نويسندگاني چون بيروني، بيهقي، گرديزي، مسكويه و … از شيوه برگزاري جشن سده در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار و … تا دوره مغول بسيار نوشته اند. از آيين هاي عامه مردم سندي نداريم اما در حضور شاهان، رسم شعرخواني بود و نيز پرندگان و جانوراني به آتش انداخته مي شدند و گياه خوشبو تبخير مي كردند تا مضرات آن را برطرف كنند.

 

ج) در عصر حاضر: در مازندران، كردستان، لرستان، و سيستان و بلوچستان؛ روستاييان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشينان نزديك غروب يكي از روزهاي زمستان (آغاز نيمه يا پايان زمستان) روي پشت بام، دامنه كوه، نزديك زيارتگاه، كنار چراگاه و يا كشتزار آتشي افروخته و بنا بر سنتي كهن پيرامون آن گرد مي آيند بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند.  

ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتي، كليمي … رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مي شود. در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده سوزي چوپاني برگزار مي شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگي بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز “چله بزرگ” است در ميدان ده برمي افروزند و مي خوانند: سده سده دهقاني/ چهل كنده سوزاني/ هنوز گويي زمستاني.

چنانكه از كتاب ها و اسناد تاريخي برمي آيد جشن سده جنبه ديني نداشته و تمام داستان هاي مربوط به آن غيرديني است و بيشتر جشني كهن و ملي به شمار مي آيد و وارث حقيقي جشن سده نه فقط زرتشتيان، بلكه همه ايرانيان اند، ميراثي كه به بسياري از كشورهاي همسايه نيز راه يافت.

برگرفته از تارنماي فرهنگسرا

*با پوزش از خوانندگان گرامي  به شوند اينكه گاي به دست نيامد براي اينكه خودم مقاله اي بنويسم و مقاله ام نا تمام ماند.

 

فروغ ف/سده ي ۱۳۸۷ خيامي

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط فروغ ف | 
نامه اي به حدادعادل پيرامون پروژه ي متروي اصفهان

نامه اي به آقاي حدادعادل پيرامون پروژه ي متروي اصفهان:

 به نام خداي ايران و ايراني

 جناب آقاي دكتر حدادعادل، با درودي گرم از نصف جهان:

ماجمع كثيري از دانشجويان دانشگاه اصفهان پيرامون پروژه ي متروي اصفهان دست ياري به سوي شما دراز كرده ايم چراكه تا كنون تلاش هاي ما در راستاي جلوگيري از ويران گري هاي اين پروژه بي نتيجه و بي پاسخ مانده.

 

نيك مي دانيم سرزمين ما ، ايران يكي از پرگوهرترين سرزمين هاي دنياست.اگر ما به عنوان جوانان اين مرز و بوم وظيفه داريم آينده ي ايران را در دست گيريم و پاسدار تاريخ ،دين ،فرهنگ و زبان خويش باشيم ،تنها توانسته ايم ايران را به عنوان نيروهاي انساني و سربازان آن حفظ كنيم كه هميشه هم جلوي راهشان مانع هايي وجود داشته است .

ليك جناب آقاي حدادعادل، با آثار باستاني چه خواهيم كرد؟!...

ميراث فرهنگي و آثارباستاني يكي از سرمايه هاي ورجاوند هركشوري به حساب مي آيد ،اين به دور از وظيفه ي پاسداري ما جوانان است كه دست روي دست گذاشته و ويران شدن آثار باستاني _ اين بارآثار دوره ي اسلامي _ را نظاره گر باشيم.

 

 از همين روي برگزاري همايش مترو و اصفهان در آبان ماه سال جاري ، گردآوري امضاي دانشجويان بر طوماري 50متري و تشكيل ائتلافي در همين راستا ،از تلاش هاي ما در راستاي نگاه داري آثار تاريخي شهرمان بوده است.

 

به عنوان جمعي ايراني از شما كه يك ايراني وظيفه شناس هستيد(!)، خواهشمنديم درخواست ياري مارا بي پاسخ نگذاريد ،بيش از اين نا اميدمان نسازيد و پيگير پروژه ي متروي اصفهان باشيد.

 

از شما خواهشمنديم اين موضوع را در صحن علني و كمسيون فرهنگي مجلس مطرح كنيد و دست ماكه جوانان ايرانيم و دغدغه ي فرداي ايران  و جاودانگي اش در جهان درسر داريم ،بگيريد.

 

خطر جدي آثار دوره ي اسلامي اصفهان ، شهر گنبدهاي فيروزه اي ايران را تهديد مي كند.گذر از خیابان تاریخی چهارباغ و لرزه افتادن بر پيكر مدرسه چهارباغ كه در مراسم سيصدمين سالگرد تاسيسش شما را آنجا ميزبان بوديم ،تنها نگراني ما نيست!

اين پروژه نه تنها چهارباغ كه پس از آن سی و سه پل َ چهلستون و بازار قیصریه در ميدان نقش جهان را نيز نهديد مي كند.

 

جناب آقاي حدادعادل

نمي دانيم به چه زبان و بادر كنار هم قرار دادن چه واژه هايي در خواست ياري كنيم ،ليك امروز ،روز دادخواهي ما و فريادرسي شماست.

 

باسپاس فراوان

دانشجوان فعال فرهنگي دانشگاه اصفهان و تمام جواناني كه دغدغه ي ايران را در سر دارند.

 

16آذر ماه 1387 خيامي 

آنچه را كه پروژه ي متروي تهديد مي كند...

۱:خيابان و مدرسه ي چهارباغ

۲:بازار قيصريه در ميدان نقش جهان

 

۳:سي و سه پل"الله ورديخان"

 

 

۴:كاخ چهلستون:

 

فروغ ف

 ۵شنبه/ ۳ بهمن ۱۳۸۷ خيامي

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط فروغ ف |