به بهانه ي نوروز:
نوروزنامه:
كنار سبو سبزه ي عيد و سين هاي ديگر
چه مي شد گرت بود، سين سرودي
كه هفتاد سين گرتورا هست و آن نه
همان هيمه ي خشك پاري كه بودي
....
درين آبي آبي آفتابي
كنار سبو سبزه ي عيد و سين هاي ديگر
چه مي شد گرت بود سين سرودي؟
دكتر محمدرضا شفيعي كدكني
كتاب "هزاره ي دوم اهوي كوهي"

هم ميهن من:
بازهم درختان با شكوفه هاي قرمز و سپيد آمدن بهاري ديگر از ايران زمين را نويد مي دهند.گويي نوروز مي آيد تا مردم شورخت و درگير اين مرز و بوم براي چند روزي كه هست عفارغ از هر مسئله ي پراضطرابي شاد باشند و به بهار و سبز بودن درود فرستند.
نوروز كه مي آيد در ته قلبت جوانه اي از شادي شكوفا مي شود .اين روزها ايراني تريم!
ايران را دوست تر مي داريم.ميان خانه تكاني ها، دل رانيز از غم هايي كه گذشت لاي روبي مي كنيم و اميدوارانه به پيشواز سالي نو مي رويم.حتي اگر درسالي كه از راه مي رسد بازهم شوربختي چشم به راهت باشد و تو نداني!
دنباله نوشته
بازرس كميته انضباطي دانشگاه
در كانون فرهنگي:
چهارشنبه 21 اسفند واپسين روز درسال 87 بودكه دانشجويان دانشگاه اصفهان به دانشگاه مي آمدند .از جايي كه اعضاي كانون فرهنگ پژوهان ايرانا به سنت هاي و جشن هاي ايراني هميشه پايبند بوده و هستند ،به رسم هميشگي هفت سين گسترانيدند و درجشن نوروز خود، به هم عيدي مي دادند و شادباش مي گفتند و بزرگترين جرم اين ميان، شادبودن بود!
واپسين لحظه هاي جشن كه مشغول عكس گرفتن بودند ،مامورين حراست و خانم فرح ناكيان _ بازرش كميته انضباطي _ مجلس پك و دوست داشتني آنان را برهم زدند.
گويي با مفسدين في الارض برخورد مي كردند و به گناه نادانسته كارت دانشجويي تمام اعضاي كانون را خواهان شدند.اعضا از ارائه ي كارت امتناع كردند.با بي سيم از حراست و كميته انضباطي نيروي بيشتري خواسته شد براي حبس اعضاي كانون در دفتر ايرانا تا تكليفشان مشخص شود!!!
از آن جايي كه يكي از اعضا دانشجوي رشته ي حقوق بوده ، اعلام كرد بر اساس اصلي از بخش دوم قانون اساسي"حقوق ملت" بدون داشتن حكم حق حبس كسي را نخواهند داشت!
تمام اعضا بدون توجه به مقاومت مامورين حراست و كميته انضباطي كانون را ترك كردند ولي در اين ميان كارت دوتن از دانشجويان سال اول رشته ي تاريخ گروگان گرفته شد تا پس از آغاز دانشگاه درسال 88تمام اعضا به دفتر كميته انضباط خوانده شوند و در بازپرسي ها تاوان شاد بودن و ايراني ماندن را در شالوده ي حكمي بر پرونده هايشان ثبت شده ببينند!
اكنون پرسش اينجاست:
_چه كسي پاسخگوي دادخواهي اعضاي كانون ايراناست؟(دكتر مطيع(مدي امورفرهنگي دانشگاه)،دكتر بيدهندي(معاونت دانشجويي دانشگاه) يا دكتر رامشت (رئيس كل دانشگاه)؟؟
_ چرا كميته انضباطي و حراست دانشگاه به خود اجازه داده اند تا وارد مجموعه كانون هاي فرهنگي شوند و ايجاد رعب و وحشت كنند؟!
_ جرم دانشجويان عضو اين كانون فرهنگي چه بوده است؟
_ وزارت علوم كشور كه ميزبان و مشوق كارهاي فرهنگي و دانشجويان فرهنگي دانشگاه ها هستند، آيا پاسخگوي دادخواهي اين دانشجويان خواهد بود؟
_ اگر به نشانه ي اعتراض تمام كانون هاي فرهنگي دانشگاه تعطيل شود ،چه كسي پاسخگوي عدم فعاليت فرهنگي در دانشگاه خواهد بود؟
_ اگر شيوه ي رفتار با دانشجويان فعال فرهنگي دانشگاه باتوهين و به وسيله ي مامورين حراست و كميته انضباطي است ، تكليف دانشجوياني كه پايبند به هيچ هنجاري در دانشگاه نيستند ،چه خواهد بود؟!
و درپايان:
آيا در اين وضعيت بازهم مي توان فعاليت فرهنگي داشت و اگر پاسخ بليست به چه قيمتي؟
اين بود پاسخ 4_2 سال فعاليت فرهنگي دانشجويان در دانشگاه اصفهان است"حكم كميته انضباطي در پرونده "...!!!
فروغ ف
5شنبه 87.12.23
سخن از دیروز و امروز و فرداهاست....
سخن از افتخارات خاک خورده ی دیروز ،رفتن ها و نرسیدن ها در حاشیه های امروزنام و ترس ازرسیدن فردایی اسف ناک تراست.
اینکه چه برسر فرهنگ ایران و ایرانی آمده و وضعیت اسف ناک فرهنگی ،سخن امروز من است درشالوده ی نوشته ای به زبان حال!
چندی پیش دوستم کیوان از ادبیات شفاهی وفرهنگ ایرانی سخن به میان آورد و گله مندبود چراآنگونه که از نابودی بناهای تاریخی و به اصطلاح دانش تاریخ شناسی "محسوسات" شکوه می کنیم ،برای نابودی و فراموش شدن ادبیات شفاهی ایران یا اندیشه های نیاکانمان سوگوار نیستیم و خودمن تاچه اندازه ای در راستای پاسداشتش می کوشم...
سخنش اندیشیدن ژرفی را سزاواراست،واز سویی دیگرباید گفت تاکنون باشکوه هابرای محسوسات تاریخی مان چه کرده ایم که برای منقولات و ادبیات شفاهی ایرانمان باشد؟!
واژه ی فرهنگ درگاه نخست،آداب و آئین های اصیل وپرمایه ی یک ملت رادر ذهن تداعی می کند. ساده ترین،هم چنین گویاترین تعریف برای فرهنگ، کوتاه می شود در آداب ورسوم یک ملت .
دنباله نوشته
رنگ و نیرنگ

تا به حال از خود پرسيده ايد چرا با وجود ا نكه سياه در اسلام مكروه است ا ين چنين نزد ما ايرانيان محبوب است ؟ آن چنان كه روحانيون شيعه عمامه سياه بر سر مي نهند و در مناسبت هاي مختلف مذهبي سياه زينت بخش شهرهايمان است؟ و چرا رنگ سبز رنگ تقدس و روحانيت است. ان چنان كه هر كه كلاه و شال سبز پوشد جايگاهي والاتر براي او قائل مي شويم و اولاد پيغمبرش مي خوانيم و چرا اينگونه رنگ قرمز را نا زيبنده مي دا نيم به خصوص در ايام دو ماهه ی عزاداری!!!
بد نيست به تاريخچه شكل گيري اين ذهنيت نگاهي بيند ا زيم:
در نظام قبيله اي دوران جاهليت در قريش هر قومي براي شناخته شدن و تمايز از ساير اقوام رنگي ویژه ی خود داشتند آن چنان كه تاريخ گواهي مي دهد در ميان اقوام قريش بني عباس رنگ سياه ، بني هاشم (خاندان پيامبر)رنگ سرخ و بني اميه رنگ سبز را به عنوان رنگ خود بر گزيدند، چنان كه پيامبر در جنگ خندق حوله اي قرمز بر دوش مي كشيد.
حال چه رخ داده است كه ما ايرانيان كه اينگونه سنگ اولاد علي را به سينه مي زنيم رنگ دشمنان علي را به عنوان رنگ مقدس بر گزيده ايم؟
همان گونه كه مي دانيم ايران در زمان عمر به دست تازيان گشوده شد اما بين شكست ايرانيان در سال 26 هجري تا پذيرش قطعي اسلام توسط بدنه جامعه ايراني زمان زيادي فاصله است و بايد مسلمان شدن ايرانيان را به حساب خلفاي اموي گذاشت. پس بي دليل نيست كه ايرانيان متنفراز سلطه خلفاي تازي و قوم عرب به ناچار دست به دامان دشمنان امويان يعني علويان شدند.
امويان علاوه بر القاي اسلام ، نفرت از رنگ قرمز و سيادت رنگ سبز را وارد ايران نمودند، سوغاتي كه تا به امروز پايدار مانده است. با نابودي خلافت اموي به دست ابومسلم خراساني و روي كار آمدن بني عباس اين بار رنگ سياه به جاي رنگ سبز عزيز و محترم شد اما همچنان رنگ قرمز منفور ماند. و هنگامي كه صفويان اين بار به زور شمشير و كشتار شيعه را مذهب رسمي ايران نمودند ، آنقدر اين رنگ ها در زندگي مردم رسوخ كرده بود كه توان دگرگون كردن آن را نداشتند و اين باور نادرست همچنان در بين ما ايرانيان پا بر جاي مانده است!
به اميد روزي كه خرد جايگزين خرافات شود.
پاینده ایران
بهنام.سین


