تبليغاتX
از ميان روشني هاي شب
"من"فرزندی از خاک اهورایی،مي آيم تا بنويسم از آن چه رنجم مي دهد....
همایش "هزاره سرایش شاهنامه فردوسی"
 

  آنچه در همایش گذشت....

 

کانون فرهنگ پژوهان ایرانا که از مهم ترین و فعال ترین کانون های فرهنگی دانشگاه اصفهان است , این بار در همایش"هزاره سرایش شاهنامه فردوسی"به آرزوی چندساله ی خود جامه ی عمل پوشانید.این کانون دانشجویی که در سال 1385 بنیان نهاده شد ,تنها کانون دانشگاه اصفهان است ک در راستای فرهنگ ایران تلاش می کند و در همین راستا تاکنون برخوردها و آزارهای بسیاری را به جان خریده!

 

به گفته ی اعضای ایرانا برگزاری این همایش بیش از دو ماه کار برد و با جرات می توان گفت نخستین همایش بزرگ میهن دوستانه ی دانشگاه به شمار آمده .آنها معتقدند این همایش بهترین اجرای این کانون بوده است .کانونی که در کارنامه ی خود فعالیت های بسیاری را داراست چون:

برگزاری نخستین بزرگداشت کوروش هخامنشی

برگزاری دو سال جشن شب یلدا در دانشگاه

همایش بررسی آئین های نوروزی "با حضور دکتر فریدون جنیدی"

همایش در کوچه پس کوچه های آزادی"سالروز آزادی خرمشهر"

همایش اصفهان و مترو"ر اعتراض از عبور مترو از محور تاریخی اصفهان"

گردآوری امضای دانشجویان بر طوماری 80متری در روز ملی شاخاب فارس در اعتراض به نام دروغین "خلیجه العربیه"

چاپ هفت شماره گاهنامه ی علمی-فرهنگی

و پنج شماره ویژه نام به مناسبت جشن های ایرانی...

 

در این همایش که در روز دوشنبه 21 اردیبهشت در تالار پیامبر دانشگاه اصفهان  در دوبخش صبح و عصر برگزار شد ,تلاش سی ساله ی دکتر جنیدی "تصحیح شاهنامه ی فردوسی" رونمایی شد .سخنان استاد چون همیشه همگان را میخ کوب و شیفته ساخته بود.اجرای سنتی و زنده ی سرود ای ایران در هر دو بخش به همایش رنگ میهن دوستانه ی شگفتی را بخشید .دوستان دانشجو دست در دست یکدیگر تالار را با این سرود غرق فریاد ایران ساخته بودند.

 

در بخش دیگر برنامه سخنرانی دکتر کزازی ,بادکوبه ای  و نقالی بانو حبیبی زاد"گردآفرید" شور ویژه ای آفرید.در پایان برنامه یکی از سرودهای دکتر بادکوبه ای در ستایش فردوسی بزرگ شور میهن دوستانه ی  تالار را چندین برابر ساخت .تاجایی که بارها صدای تشویق و هیجان ,مانع از شعر خواندن ایشان شد و زیباترین پایان را برای این همایش رقم زد .

 

استقبال بیش از اندازه و شگفت آور دانشجویان دانشگاه های مختلف اصفهان و انجمن های فرهنگی - ادبی شهر حکایت از  شکوهی ژرف داشت  و به گفته ی سخنرانان برنامه این شور را تاکنون در هیچ برنامه ای اینگونه احساس نکرده بودند و این یکی از بهترین  برنامه هایی بود که تاکنون برای فرزانه ی توس برگزار شده بود.

 

با وجود برخوردهای ناشایست مسولین دانشگاه اعضای ایرانا خشنودند که گامی دیگر در پاسداری از فرهنگ سرزمین سپندینه ی  خویش برداشتند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط فروغ ف | 
دردهای امروز من

دردهاي امروز من:

                               

 در پياده روهاي خاكستري رنگ گام مي نهم .به مردم مي نگرم و در دلم احساس مي كنم كه چقدر همه ي انها رو دوست دارم.اما گويي با نگاه برخي از آن ها غريبم...

 

پرده ي نخست:

 چند روزيه كه به معناي واقعي خوشبختي رسيدم .از كودكي اين ذهنمو مشغول مي ساخت كه مگر خوشبختي چيست و هيچ گاه براي من تعريف پذير نبود .دوروزي است دريافته ام خوشبختي يعني خشنودي انسان از خود و رفتارش.اكنون كه ديگر خوشبخت نيستم به خوشبختي بيش از هميشه مي انديشم و چه دشوار است در گريز از خود باشي و ناگريز از بودن با خويش!!!

 

اين روزها جاده هاي دانشگاه بي در و پيكرمان را گز مي كنم و دلنشين ترين لحظه ،آن است كه درختان بهاري گردو بوي دوست داشتني شان را به من پيشكش مي كنند.

 

دوستاني داشته ام كه هميشه به پاس بودن و داشتنشان خدايم را سپاسگزار بودم و چه دشوار است اگر براي ذهن هاي گنديده ي مردم امروز جامعه ي ايران ،ناچار به دوري ان ها شوي ....

تنها به اين جرم كه دختري و اين جا ايران است!

 

اينجا ايران است، جامعه اي كه درآن بوي گنديده ي انديشه ي ديگران خفه ات مي كند!و تنها چيزي كه مرا به ماندن در ميهنم واداشته ،سپندينگي خاك و تاريخ و ادبيات و در يك واژه كوتاه "عشق" به ايرانم است .

 

پرده ي دوم:

 دختر مردم را به جرم مويي كه بيرون گذاشته مي گيرند و مردم تنها نظاره گرند كه او را مي برند.

داشتم مي گفتم :اينجا ايران است ، و آنچه تورا مرا مارا خفه مي كند نه تنها انديشه و نگاه و سخن ديگران كه رنگ سبز ماشين هاي امنيت اخلاقي و گشت انتظامي است!آنچه اين روزها گلويم را فشار مي دهد ، يادآوري پيشواز جمهوري اسلامي رفتن و پذيرفتن جهوري انتظامي شدن است!

 

پرده ي سوم:

 آري دوست من! آنچه اين روزها مرا واداشته به جاي كلاس هاي دانشگاه رفتن خلوتي گزينم و بينديشم يادآوري صحنه هايي است كه در خيابان نگرانم و نگاه هاي آناني كه فقر از چشمانشان فرياد مي كشد. به دست هاي پدران كه از تورم متورم است مي نگرم و به ناچار اشك گونه ام را طراوت مي بخشد ...

 

پرده ي چهارم:

 گز كردن دانشگاه با پايان زمان واپسين كلاس ،پايان مي يابد.مي خواهم راهي سرايي شوم كه با همه ي غمي كه در و ديوارش را اشباع كرده هنوز هم آخرين پناه است و دامان مادرم پناه گاه دلتنگي هاي من .نه...!يادم مي آِيد مادر در خانه نيست و راهم را كج مي كنم به سوي بيمارستان شايد بدون كارت همراه راهم دهند ...در اتاقش را كه باز مي كنم چشمانم به لبخندش قفل مي شود و آغوشش را بر تخت بيمارستان مي يابم .خدا را سپاس مي گويم كه آغوشش را از من هنوز هم دريغ نكرده...

 

 

پرده ي پنجم:

 از بيمارستان به سوي خانه رفتم . سر چهارراه آخوندي مي بينم كه به ناچار با صداي بلند و بالحني تمسخر آميز مي گويم:"تقبل الله حاج آقا" دلم خنك مي شود!!!

به خانه مي انديشم .خانه اي كه پدري مهربان و دوست داشتني در آن مرا به آن سو مي كشد.گويي گرد زمان بر موهايش مرا دلتنگ مي كند و هميشه ،داشتنش را از خدا مي خواهم.درودي .لبخندي و كنج اتاق تا صبح نشستن را آرزو مي كنم كه...

 

پرده ي ششم:

 صداي شيون  زن همسايه مرا ناخود آگاه از جا مي كند .به سمت پنجره مي روم و گوشم گواه مي دهد مردش خيانت مي كند  مدام و شكيبايي زنش را كشته ديگر.پشت در ايستاده و از ترس آبروي نداشته اش از زن مي خواهد صدا خفه كند اما گويي فريادهاي سال ها خيال خاموشي ندارند.

 

پرده ي هفتم:

 چراغ ها خاموش مي شود و همه مي خوابند .من نيز چون هميشه آغاز انديشيدنم است .غم بر دلم سايه فكنده كه به نگه صداي شيرين گريه ي نوزاد واحد كناري دلم را از لذت زندگي سرشار مي كند .

 

واپسين پرده:

 سرم را بر بالش مي گذارم و چشم به راه فردايي مي شود كه پرده ها تكرار مي شوند و من همچنان در گريز از خويشم و ناگريز از بودن با خويش...!!!

 

 فروغ ف

آدينه  11/ارديبهشت/1388

گاه:11:3 بامداد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط فروغ ف | 
روز ملي خليج فارس

   يادش بخير...

 

سال گذشته درست همين روز به همكاري كانون ايرانا طورماري به طول ۸۰ متر به امضاي دانشجويان دانشگاه اصفهان رسيد در اعتراض به نام دروغين خليجه العربيه!

وطن يعني سراي ترك با فارس

وطن يعني خليج تا ابد فارس

 

      روز ملي خليج فارس

   بر هم ميهنان ايران دوستم خجسته باد!

   باسپاس  از دوستم "د.عليخاني " به پاس فرستادن اين تصاوير زيبا كه خود عكاس آن ها بوده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط فروغ ف | 
هزاره ی سرایش شاهنامه

هزاره سرایش شاهنامه


دردستنویسهای شاهنامه برای تاریخ پایان کتاب دو تاریخ آمده یکی سال 384 و دیگر سال 400 ماهشمار(قمری)

سرآمد کنون قصه ی يزدگرد / بماه سپندارمذ، روزِ اِرد1

زهجرت سه صدسال و هشتادوچار/به نام جهانداور کردگار

و

سرآمد کنون قصه ی يزدگرد / بماه سپندارمذ، روزِ اِرد

ز هجرت شده پنج هشتادبار / که پيوستم اين نامهء نامدار

ازین رو روشن نیست که تاریخ روز ارد سپندارمزد مربوط به سال 400 است یا 384؟

دکتر جلال خالقی مطلق مصحح نامدار شاهنامه که بیش از چهل سال ازعمرگرانمایه خودرابرسر پیرایش این نامه نامور گذاشته است چنین میگوید که از میان پانزده دستنویسی که ایشان بنیان کار خود را بر آن نهاده اند در ده دستنویس تاریخ  پایان کار روز اَرد ماه سپندارمذ(25 اسفند) سال چهارصد ماهشمار(قمری) است ودر چهار دستنویس روزارد سال 384 ودر دستنویس پنجم تنها به سال 384 اشاره شده و یادی از روز پایان شاهنامه در آن نیست  وبا توجه به اینکه دستنویسهایی که سال 400 را سال پایان کار میدانند افزون بر اینکه از نظر شمار برتری دارند بلکه از نظر پیشینه نیز کهنترند پس به احتمال بسیار زیاد سال 400 سال پایان سرایش شاهنامه است.

فریدون جنیدی فرنشین(رئیس)بنیاد نیشابور که چونان فردوسی سی سال در ویرایش این کاخ بلند نظم رنج روزگار را بر خود هموار کرده و یگانه پسر برومند خویش را نیز چونان استاد طوس از دست داده است نیز بر این باور است که سال چهارسد سال پایان  سرایش شاهنامه است .

اما چرا سال 1388 خورشیدی را هزاره سرایش شاهنامه می دانیم؟

سال خورشیدی 365 روز و سال ماهشمار 354 روز است بنابراین سال 400 ماهشمار برابر سال 388 خورشیدی میشود(  4400=11×400،وبا توجه به اینکه هر چهار سال یکبار سال کبیسه(366 روز) میشود بنابراین 97 روز اضافی داریم 4400+97(شمار سالهای کبیسه)روز که 12سال وسه ماه و24 روز میشود و اگر 12 را از 400 کم کنیم به 388 میرسیم) پس سال 1388 هزارمین سال پایان یافتن این کاخ بلندیست که بادوباران گزندی به آن نتوانستندی رسانید.2و چنين سالی شايسته‌ترين سال است براي نکوداشت خداوندگار سخن وپهلوان ميدان خرد و فرهنگ فرزانه توس.

سخن گسترا بر تو از جان درود              درود ای نگهدار ایران درود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱.در گاهشماری ایران باستان هر یک از سی روز ماه نامی ویژه داشته است روز نخست هر ماه اورمزد،روز دويم بهمن و...روز بيست‌وپنجم ماه روز «اَرد»(به زبر ز) ناميده مي‌شد البته در شاهنامه بنا به ضرورت قافیه یا دگرگونیهای زبانی همه جا اِرد(به زیر ز)آمده است؛همچنین سفندارمذ نام دیگر ماه اسفند است.

2.بناهای آباد گردد خراب/زلاران و از تابش آفتاب

 بهنام س

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط بهنام س |