نوشتیم میرحسین
خواندند احمدی نژاد
نوشتیم کروبی
خواندند احمدی نژاد
هنوز از شنیدن این همه دروغ شوکه ام انگار دنیا رابه سرم کوفته اند
از دیروز تا کنون خواب به چشمم نیامده این بار همه بیدار بودیم اما...!
چه گویم ترا جز دریغ و فسوس
چشمام سیاهی میره و آینده سیاهی را پیش چشمم می بینم
هیچ کس گمان نمی کرد با این حضور گسترده مردم تقلب در این سطح انجام بشه ولی فراموش کرده بودیم وقتی دولت از وزیر دروغگو با مدرک جعلی حمایت میکنه
وقتی با بی شرمی تمام آمار تورم 25% را 15% اعلام میکنه
وقتی تعریف بیکار را از هفته ای 16 ساعت به هفته ای 1 ساعت کاهش میده
و...
هیچ ترسی نداره از اینکه 20 میلیون رای مردم را جابجا کنه!
خوب گوش بده....!
صدای پای استبداد میاد .خیلی نزدیکه ....
دردا و دریغا
وطن من
وطن من
يكي مي گفت :خداي ايران زمين بزرگ ترين متقلب انتخاباتي است...!
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناودان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
سيف فرغاني(۷.۸)
عكس ها:فروغ ف
بيانيه ي دختران دانشگاه اصفهان به رئيس جمهور دهم:

"گفتند بمانيد، كه به هر كجا رويد آُسمان همين رنگ است
گفتيم آسمان همين رنگ است ،اما اين رنگ آسمان نيست...!"
دهانت را ببند دختر!
موهايت را بپوشان...
دستهايت را...
ذهنت...
خفه مي شويم!
تنها گناهمان همين بود شايد:ما مرد آفريده نشده بوديم!
اما اوضاع آنگونه كه آنها مي خواستند پيش نرفت .سهميه بندي جنسيتي را در همه جاي دنيا به نفع زنان اعمال مي كردند .اين جا اما همه چيز برعكس بود.آن ها ترسيده اند .آخر قرار نبود دخترها زياد از آشپزخانه ها بيرون بيايند،دانشگاه رفتن كه ديگر...!
خواندن بيشتر به معناي آگاهي بيشنر بود.بهتر بود شايد كه كسي به حق خود آگاه نباشد.
اين روزها همه چيز بدتر از روز پيش است .روزي چشم باز مي كني و مي بيني"خانه داري" هم شغل محسوب مي شود.
روزي ديگر مردي كه مي گفتند در هزاره ي سوم معجزه بود ،بزرگ ترين هنر زنان را زايمان مي داند
و طولاني كردن مرخصي زايمان را از افتخارات خود مي شمارد!
حق ما در شلوغي اتفاقات عجيب، گم شده است!
آقاي رئيس جمهور!
خانه ي روياهايمان را ويران نكنيد.
نگذاريد دختري در آرزوي سفير شدن ،منشي شود!
نگذاريد دخترانمان در انواع مغازه ها به اميد استقلال،در حد بردگان شمرده شوند.
ما به خودمان قول داده ايم
قول داده ايم كه عادت نكنيم
ما به اين تبعيض ، به آزاد نبودنمان ، به تحقير شدنمان در خيابان ها عادت نخواهيم كرد.
كوچكترين گام ها را بر مي داريم اما هرگز نخواهيم نشست...!
هميشه چيزي،هرچند كوچك ،براي اميدواري هست...!
خرمشهر آزاد شد

امروز دانشكده حال و هوايي ديگر داشت .دلم پر مي كشيد براي گلستان شهدا.پس از پايان يافتن واپسين كلاسم خواهم رفت و به تمام انان كه رفتند خواهم گفت شرمنده شان هستم شايد از سنگيني بر دوشم كاسته شود!
آهنگ "ممد نبودي ببيني" گويي در و ديوار دانشكده را مي لرزاند .شايد هم چارچوب دل من است كه اينگونه مي لرزد!
آهنگي كه لذت آزادي را به دلت هديه مي كند و آه و واويلا گفتنش مصيبيتي را كه جوانان اين خاك بردوش كشيدند را به يادت مي آورد...
اينجا ،دنج ترين مكان دانشكده نشسته ام و هر كس رد مي شود را برانداز مي كنم شايد در چهره اش انچه در دلم مي گذرد را بيابم .
نمي خواهم چيزي بگويم و برخلاف هميشه حتي نمي خواهم بنويسم!اين آهنگ مرا به ياد خاكي مي اندازد كه در اين روز آزاد شد و همان طرواتي كه در اين روز از شادي گونه هاي رزمندگان را بهاري ساخت امروز ،ميهمان گونه هايم مي شود.از جان خويش گذشتند براي اين خاك ...
گويي اين اهنگ ژرف بودن لذت آزادي را از ان روزها به ارمغان آورده .سوزش و شوري كه باهم آميخته است و هيچ گاه كهنه نمي شود .
قلم را به زمين مي گذارم .مي خواهم تنها ،گوش دهم.اينجا بر پوستري نوشته شده:
فتح خرمشهر ،مافوق طبيعت بود...
پسين، گلستان شهدا:
حكايتي است نا گفتني!
هق هق پدران و مادران شهدا پس از اين همه سال و باز هم آهنگ "ممد نبودي ببيني"...
هر سنگ ،يك پرچم سه رنگ !
ميان اين همه پرچم سبز وسفيد و قرمز چون ديوانه ها گاه مي نهم .گام هاي سست شده .من مي شنوم .مي نگرم و با گونه هايي نم دار زير لب مي گويم:
شرمنده ام...!
و اكنون دوست من:
"خرمشهر آزاد شد"
آن ها رفتند تا ما بمانيم
و اكنون ما مانده ايم...!
فروغ ف
3 خرداد 1388
سالروز آزادي خرمشهر، شهر نخلهاي بي سر!

فوايد بي خوابي:
"بي خوابي" را از سر بي خوابي هاي مكرر دست گرفته، ورق مي زنم .سبز كه نه....هميشه سبز و سفيد و قرمز رنگ بوده ام .اين روزها نواي سبز شدني ديگر به گوش مي رسد...
از سر بي خوابي ،مي انديشم!فوايد اين درد را گريزي نيست:
صداي خروپف بابا مي آيد ،به ياد دست هايش كه از تورم، متورم شده قطره اي از چشم كم سويم فرو مي افتد.
همين ديشب بود كه صدايي شنيدم، در ميان خواب مردم واحدهاي اين ساختمان ،اين تنها من بي خواب بودم كه صداي شكستن كمر مرد همسايه را از فقر شنيدم و به بي خوابي لعنت فرستادم!
دلم براي خواب تنگ شده ، اما صداي ناله هاي پسري كه به جرم پوچ ارازل و اوباش بودن بدنش را هم آغوش آسفالت هاي سرد خيابان كردند ،خواب را از من گرفت.
مدتي است به نداشتن قلم مي انديشم.من مي نويسم اما ديگر كسي صدايم را نمي شنود.آخر به ياد دوستان وبلاگ نويسي كه به جرم گفتن و شنيده شدن از ميانمان رفتند، در وبلاگم را گل گرفتم و به مادرم انديشيدم كه قسمم داد خفه شم!
سيب زميني و گوجه گنديده ،شرف من و تو و نامه هاي بي جواب پشم!ايران را چه كنم؟!
ايراني كه صداي ناله هايش مي آزاردم و سير تبديل الفش به واو ديوانه ام كرده!
بحث من تكرار معاهده هاي ننگين قاجار در شالوده اي مدرن تر است.حرف من درياي مازندران ،خليجي كه بايد هميشه فارس بماند ،دل من از ويراني تاريخ ديروز و مردم امروز ايرانم گواهي مي دهد .با اين دردها چه كنم؟
قرص هاي خواب آورم را يكباره به سطل زباله ي خانه پيشكش مي كنم.پزشكم راست مي گفت:
درد من فهميدن است و بي خوابي ام را دوايي نيست!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت:بي خوابي نام هفته نامه ي سياسي دانشگاه اصفهان است كه حامي موسوي است و اين روزها بازارش داغ است .توقيف شد اكنون با نام "مشق" چاپ مي شود .به گفته ي خود روزي بي خواب بودند و امروز مشق مي نويسند!!
فروغ ف


