هزاره سرایش شاهنامه

دردستنویسهای شاهنامه برای تاریخ پایان کتاب دو تاریخ آمده یکی سال 384 و دیگر سال 400 ماهشمار(قمری)
سرآمد کنون قصه ی يزدگرد / بماه سپندارمذ، روزِ اِرد1
زهجرت سه صدسال و هشتادوچار/به نام جهانداور کردگار
و
سرآمد کنون قصه ی يزدگرد / بماه سپندارمذ، روزِ اِرد
ز هجرت شده پنج هشتادبار / که پيوستم اين نامهء نامدار
ازین رو روشن نیست که تاریخ روز ارد سپندارمزد مربوط به سال 400 است یا 384؟
دکتر جلال خالقی مطلق مصحح نامدار شاهنامه که بیش از چهل سال ازعمرگرانمایه خودرابرسر پیرایش این نامه نامور گذاشته است چنین میگوید که از میان پانزده دستنویسی که ایشان بنیان کار خود را بر آن نهاده اند در ده دستنویس تاریخ پایان کار روز اَرد ماه سپندارمذ(25 اسفند) سال چهارصد ماهشمار(قمری) است ودر چهار دستنویس روزارد سال 384 ودر دستنویس پنجم تنها به سال 384 اشاره شده و یادی از روز پایان شاهنامه در آن نیست وبا توجه به اینکه دستنویسهایی که سال 400 را سال پایان کار میدانند افزون بر اینکه از نظر شمار برتری دارند بلکه از نظر پیشینه نیز کهنترند پس به احتمال بسیار زیاد سال 400 سال پایان سرایش شاهنامه است.
فریدون جنیدی فرنشین(رئیس)بنیاد نیشابور که چونان فردوسی سی سال در ویرایش این کاخ بلند نظم رنج روزگار را بر خود هموار کرده و یگانه پسر برومند خویش را نیز چونان استاد طوس از دست داده است نیز بر این باور است که سال چهارسد سال پایان سرایش شاهنامه است .
اما چرا سال 1388 خورشیدی را هزاره سرایش شاهنامه می دانیم؟
سال خورشیدی 365 روز و سال ماهشمار 354 روز است بنابراین سال 400 ماهشمار برابر سال 388 خورشیدی میشود( 4400=11×400،وبا توجه به اینکه هر چهار سال یکبار سال کبیسه(366 روز) میشود بنابراین 97 روز اضافی داریم 4400+97(شمار سالهای کبیسه)روز که 12سال وسه ماه و24 روز میشود و اگر 12 را از 400 کم کنیم به 388 میرسیم) پس سال 1388 هزارمین سال پایان یافتن این کاخ بلندیست که بادوباران گزندی به آن نتوانستندی رسانید.2و چنين سالی شايستهترين سال است براي نکوداشت خداوندگار سخن وپهلوان ميدان خرد و فرهنگ فرزانه توس.
سخن گسترا بر تو از جان درود درود ای نگهدار ایران درود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
2.بناهای آباد گردد خراب/زلاران و از تابش آفتاب
بهنام س
گزيده هاي زادسپرم:
گزيده هاي زادسپرم نامه اي است پهلوي نوشته ي زادسپرم فرزند جوان جم.درباره ي زندگي و خاندان او كوتاه سخن آن كه زادسپرم هيربد نيمروز (:جنوب) فرزند جوان جم شاپوران، رد (:پيشواي) پارس و كرمان در اواسط قرن سوم هجري زاده شده است.
نژاد او با چند واسطه به آذرباد مهر اسپندارن موبدان موبد شاپور دوم ساساني مي رسد.
منوچهر برادر بزرگ اوست .پس از مرگ پدر جاي او را مي گيرد و موبدان موبد كرمان مي شود.اين دو برادر در دين نام آورند اما در انديشه و دريافت با يكديگر اختلاف دارند.
منوچهر موبدي سنتي و پاي بند به گفته ها و برداشت هاي گذشتگان است اما زادسپرم نوآوري است كه بسياري از پندارهاي پيشينيان را نمي پذيرد و در بيان انديشه هاي خود دلير است.
افكار تند او سبب خشم مردم سيرجان مي شود و به برادرش شكوه بر مي دارند.از مكاتباتي كه بر سر مسايل ديني ميان اين دو برادر شده است چند نامه از منوچهر به نام "نامه هاي منوچهر" در شمار متنهاي فارسي ميانه بازمانده است.
كتاب گزيده هاي زادسپرم سه گفتار جداگانه دارد :
گفتار نخست با عبارت :" ستايش دادار اورمزد، امشاسپندان و همه ي ايزدان مينوي و ايزدان مادي را ، گفتار هيربد زادسپرم جوان جم در يك نيمه روز" آغاز مي شود .در اين گفتار كه بيش از نيم كتاب را در بر دارد سه بخش متمايز ديده مي شود:
بخش نخست : درباره ي نبرد اورمزد و اهريمن در آغاز آفرينش و گسترش و رواج آفريدگان اورمزد است.
بخش ديگر : درباره ي چگونگي آمدن دين به زمانه و زندگي دين آور است.نويسنده در اين بخش زندگي زردشت را از آن گاه كه فروهرش در هوم بود تا زمن پيامبري به كوتاهي بيان كرده است و در اين رابطه از رواج دين ، معجزه ها ، پيشگويي ها و آموزش هاي برجسته ي او نيز سخن به ميان آورده.
بخش سديگر (:سوم) : در حقيقت هيچ گونه رابطه ي آشكاري با مطالب پيش و پس از خود ندارد .بخشي دربردارنده ي پنج خوي نيك پيشوايان دين و ده اندرز ديني است.مطالب اين بخش بي كم و كاست در متنهاي ديگر پهلوي نيز آمده است .
بخش ديگر با اين عبارت آغاز مي شود:"به نام ايزدان ، گفتار زادسپرم جوان جمان"
مطالب اين چند فصل درباره ي تركيب آدميان و بيان نيروهاي موجود در تن و وظيفه ي هريك از اندامها و كلياتي درباره ي زندگي پس از مرگ است.
گفتار سديگر چنين آغاز مي شود:"به نام ايزدان و دين به مزديسنان پيروزگر، گفتار زادسپرم جوان جمان در يك روز"
اين فصل درباره ي فرشگرد كرداري است و در آن از زندگي مردم در پايان جهان و همانندي اين زندگي با آنچه در آغاز آفرينش بوده است، سخن گفته مي شود.
بخش ديگر اين فصل درباره ي همساني آفريدگان اورمزدي با هفت امشاسپند نموده شده است.
اين دو بخش زيباترين بخش هاي كتاب و پر از تشبيهات و استعارات زيبا، جملات كوتاه و روان است و بايد آن ها را از نثر هاي زيباي دوره ي ميانه ي فارسي به شمار آورد.
بر روي هم رفته بايد گفت كه كتاب همان گونه كه از نامش پيداست گزيده اي از يك كتاب بزرگ تر يا مجموعه هاي مختلف ديگر است كه در اين كتاب به اقتضاي موضوع در كنار يكديگر نهاده شده است.
سيري كوتاه در كتاب ، تسلط و احاطه ي نويسنده را بر مباحث مختلف ديني و انديشه هاي علمي زمان نشان مي دهد .زادسپرم بيشتر در اين كتاب بر دريافت هاي خود تكيه مي كند و جاي جاي به سخن دين آور نخستين يا دانايان پيشين استناد مي جويد.در نوشته اش نقل قول گزارشگران كمتر ديده مي شود و ظاهرا آنچه مي گويد استنباط شخصي اوست از مسادل مورد بحث.
متن گزيده هاي زادسپرم گرچه به ندرت ابهام گنگي دارد اما در مجموع از پختگي و استواري ويژه اي برخوردار است و توصيف صحنه ها و رويدادهاي پايان جهان غالبا استادانه و هنرمندانه است.
برگرفته از گزيده هاي زادسپرم ترجمه ي :
محمد تقي راشد محصل

درود بر دوستاني كه در ميان روشني هاي شب گاه گاهي گام مي نهند:
بر آن شدم پاره اي از نوشته هاي تارنگار را به معرفي و چكيده ي كتاب ها و آثار پهلوي اختصاص دهم.
زبان پارسي زبان پر مغز و استخوان داري است و از آن روي كه احساس مي كنم براي هر ايراني آشنايي با چنين آثاري لذت بخش است بر آن شدم همگام با هم مروري بر اين آثار داشته باشيم.
ليك اگر دوستداران در چنين انديشه اي مرا همراهي كنند! به گونه اي كه بدانم خوانندگان تارنگار اين چنين رايي را مي پسندند و دوست دارند من برايشان بنويسم .اگر از اين كار استقبال نشد به خاطر آنكه بارها و بارها از من خواسته شده به خواننده ام بيندشيم پرونده ي اين كار را خواهم بست.
زبان پارسي از ابتدا تا كنون:
زبان هاي ايراني در محدوده ي وسيعي رواج داشتند .از سمت شمال شرق و مرز چين تا ماورا النهر.
(از 15 قرن پيش جغرافيدانان و تاريخ نگاران مسلمان سرزمين هاي آن سوي آمور دريا "رود جيحون" را ماوراالنهر مي ناميدند.امروزه به اين قسمت آسياي ميانه يا مركزي گفته مي شود كه شامل كشورهاي :ازبكستان ، تاجيكستان ، قزاقستان ، قرقيزستان ، تركمنستان و شمال شرقي افغانستان است)
زبان هاي ايراني برحسب تحولشان در طول تاريخي اينگونه دسته بندي مي شوند:
1:دوره ي باستان كه شامل
الف: فارسي باستان
ب:زبان اوستايي
ج:مادي
د:سكايي
مي باشد.
از دو زبان نخست آثار موجود بسيار است ولي از دو زبان ديگر تنها در حد چند واژه باقيمانده است.
2:دوره ي ميانه كه به دو بخش ميانه ي شرقي و ميانه ي غربي دسته بندي مي شوند:
زبان هاي ايراني ميانه ي شرقي:
الف:زبان سكايي
ب:زبان سغدي
ج:زبان خوارزمي
د:زبان بلخي
زبان هاي ايراني ميانه ي غربي :
الف:زبان پهلوي اشكاني"پارتي"
ب:زبان پهلوي ساساني"پارسي ميانه"
3:دوره ي نو مهم ترين زبان ها :
الف:پشتو
ب:كردي
ج:آسي(:اوستي)
د:بلوچي
ه: فارسي
"چشم به راه راي هاي شما گراميان هستم" فروغ ف
۲۲.تير.۱۳۸۷خيامي

